همیشه باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.
نویسنده :علی دهقان
تاریخ:پنجشنبه 29 فروردین 1398-11:29 ق.ظ

کلام اول

ابزار امتیاز دهی

سلام

اگر از مطالب وبلاگ استفاده کردی من رو هم دعا کن.




نویسنده :علی دهقان
تاریخ:جمعه 9 بهمن 1394-05:24 ب.ظ

نذر عالم سنی و حاجت گرفتن از اهل بیت ع

ابزار امتیاز دهی

[http://www.aparat.com/v/KUawF]


نوع مطلب : معصومین ع  علما 

نویسنده :علی دهقان
تاریخ:شنبه 3 بهمن 1394-10:12 ب.ظ

تحمل خدا چقدره؟

ابزار امتیاز دهی

در نقلی رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در مكالمه طولانى با ابو جهل فرمود:

اى ابا جهل، آیا داستان حضرت ابراهیم را شنیده‏اى كه وقتى خداوند او را به ملكوت اعلى برد و بینائى چشم او را زیادتر ساخت

از آسمانها زمین را دید و همه آن موجوداتى كه در روى زمین ظاهر بودند مشاهده نمود.

در نتیجه دید یك مرد و زنى با هم زنا مى‏كنند،

بر آنها نفرین كرد هر دو هلاك شدند.

باز هم دو نفر دیگر را دید كه زنا مى‏كنند، بر آنها هم نفرین كرد، آنها هم هلاك شدند.

بعد هم دو نفر سومى را دید كه زنا مى‏كنند، بر آنها هم نفرین نمود و آنها هم هلاك شدند.

خداوند به ابراهیم وحى فرمود:

دست نگهدار،

بر بندگان مرد و زن من نفرین مكن.

چون من خداوند رحیم و بخشنده‏اى هستم كه گناه بندگان بر من ضرر نمى‏رساند، همان طورى كه طاعتشان هم به من نفع ندارد.

من به آنها مانند تو خشم نمى‏كنم.

پس تو از آنها دست بردار و بر ایشان نفرین مكن.

چون تو یك بنده‏اى از جانب من هستى كه فقط باید مردم را از عذاب من بترسانى، نه این كه در مملكت من دخالت كنى و به من و بندگانم تسلط پیدا كنى.

غیر از تو هم كسى در این كار ما با من شریك نمى‏باشد.

الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (كلیات حدیث قدسى) ؛ ؛ ص41

 




نویسنده :علی دهقان
تاریخ:دوشنبه 21 دی 1394-02:51 ب.ظ

آدم 60 سال از عمرش را به چه کسی بخشید؟

ابزار امتیاز دهی

از امام صادق علیه السلام نقل شده:

خداوند عز و جل فرزندان آدم را در جلو چشمانش ظاهر ساخت. وقتى كه آدم داود را دید، عرض كرد:

خداوندا، این شخص كیست كه او را پیامبر كرده‏اى و عزت به وى داده‏اى، ولى عمرش را كوتاه نموده‏اى.

خداوند به آدم وحى كرد:

اى آدم، این شخص فرزند تو داود است و عمر او چهل سال مى‏باشد و من عمرها را تعیین مى‏كنم و روزى‏ها را میان مردم قسمت مى‏كنم.

 من هر چه خواستم محو مى‏كنم و هر چه را خواستم نگه مى‏دارم، مادر كتابها نزد من است.

اگر تو مقدارى از عمرت را به وى بدهى من به عمر او اضافه مى‏كنم.

آدم عرض كرد: خداوندا، من شصت سال از عمرم را به وى دادم تا عمر او صد سال بشود.

پس خداوند به جبرئیل و میكائیل و عزرائیل فرمود: یك نامه‏اى براى این سخن آدم بنویسد.

چون به زودى این سخنش را فراموش خواهد كرد.

لذا آنها آن اقرارنامه را نوشتند و با بالهاى خود آن را مهر كردند كه از خاك بهشت فراهم آورده بودند.

بعد وقتى كه هنگام مرگ آدم فرا رسید و عزرائیل نزد او آمد،

آدم گفت: هنوز از عمر من شصت سال باقى مانده.

عزرائیل گفت: تو آن شصت سال را به فرزندت داود داده‏اى.

در آن هنگام جبرئیل هم به نزد آدم نازل شد و همان نامه را باز كرد و برایش خواند، در نتیجه روح او را قبض كردند.

 


منبع: الجواهر السنیه22




نویسنده :علی دهقان
تاریخ:جمعه 18 دی 1394-11:11 ق.ظ

پسر ابوموسی اشعری علی ع را کافر می دانست...

ابزار امتیاز دهی

ابو برده، پسر ابو موسى اشعرى  از جمله کسانی بود که امیر المومنین ع با او طرف بود. تاریخ درباره خباثت وی گوید:

عبد الرحمن بن جندب گوید:

 ابو برده زیاد را گفت: شهادت مى‏دهم كه حجر بن عدىّ به خدا كافر بود چونان كفر على بن ابى طالب.

و گوید:

ابو برده پسر ابو موسى اشعرى به ابو العادیه جهنى قاتل عمّار بن یاسر گفت:

تو عمّار را كشته‏اى؟

گفت: آرى.

گفت: دستت را بگشاى

چون گشود بر آن بوسه داد و گفت: این دست را هرگز آتش دوزخ نسوزاند.

 

منبع: الغارات / ترجمه آیتى، ص: 209

 

چه افراد پست و بی دینی بوده اند و چه نادانند کسانی که از آنها پیروی می کنند

 

و این قصه ادامه دارد...



نوع مطلب : معصومین ع  وهابیت 

نویسنده :علی دهقان
تاریخ:پنجشنبه 28 آبان 1394-08:47 ب.ظ

خواستگاری و مهریه حوا

ابزار امتیاز دهی

 [خداوند پس از خلقت حوا به آدم گفت:]

وى را از من خواستگارى كن زیرا او كنیز من است و براى كامجوئى تو بسیار شایسته،

آنگاه شهوت جنسى را بر آدم مسلّط ساخت و پیش از آن او را بتمامى مسائل زناشوئى آشنا ساخته بود،

آدم عرض كرد:

پروردگارا من او را از تو خواستگارى می كنم تا به چه مهریّه‌اى رضا دهى،

 خداوند فرمود: به اینكه دستورات دینى را به او بیاموزى، بدان خشنود می شوم،

آدم گفت:

خداى من اگر در مورد مهریه همین رضاى تو است آن را پذیرفتم و براى تو به گردن‌ می گیرم و تعهّد می كنم

خداوند فرمود: خواست من همین است،

آنگاه فرمود: او را به نكاح تو در آوردم پس او را نزد خود ببر،

آدم رو به حوّا كرد

و گفت: نزدیك من آى،

حوّا گفت: تو نزد من آى،

پس خداوند عزّ و جلّ آدم را گفت: تو نزد او برو.

آنگاه امام علیه السّلام فرمود: اگر چنین نمی شد هر آینه زنان به جستجوى شوهر به خواستگارى می رفتند،

اینست قصّۀ حوّا كه درود بر او باد.


منبع:

من لا یحضر-ترجمف، ج5  ص6






  • تعداد صفحات :52
  • ...  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic